بـــه وبــلاگ من ( دفتر خاکستری) خوش آمدید خیلی دوستون دارم
سـلام : وای خـدایـا ۹ مـاه گـذشت ... من کـه باورم نمیشه . چقدر زود !
مثـل باد !! دلتـنـگیم بی جهت نبـود . چـقـدر پـیر شـدم . چـه روزایی بـود
خیـلـی حـرف واسه گفتن دارم امـا !! نــمـیـدونم !! دوست دارم بنویسـم
از حرف زدن خسـته شدم . خـیلی بــزرگ شـدم ! ای کــــاش نمیــشدم
دلم برای سه چـرخه قرمزم تنگ شـده . روزایی که هیـچی نمیـفـهمیـدم
از زنـدگی !! از هـدف داشـتن !! هـدفی که ندونی بهش مـیرسی یـا نه !
دلم خیلی گرفته ... خـیلی از راه مـونده ... چـه زود خسـته شـدیم ... امـا
چی بگم !! ای خدا ... !!!!!!!!
از درون حصار تنهايي ام بـرايت مـينويسم
از روزها و خاطرات خوشي سخن ميگويم
که تو آنها را محو کر ده اي
از شـروعي مــينويسم که پاياني بـراي آن نيست
از آن همه دل بستگي ها ديوانگي ها
باور کن اي مهر بان من !
که تا ابد چشم به راهت خواهم بود
من همان قايق شکسته بي بادبانم
که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جـسـتجو ميـکند !
کيه که آخر ديـونـگـيـه ...
کيه که آخر ديـونـگـيـه واسـه چـــشـمات
کيه جز من ميميره واسه لحن خنده هات
کي بـــرات قــصــه مـيگه شبا کـه خــوابت نـمـيـره
کيه پا به پات مياد وقتي که بـارون مـيگيـره ... !
کيه وقـتـي تـشنته تـــو آبـرو بـلوا ميکنه
آگه يک جرعه بخواي کوير رو دريا ميکنه
يه شب موي تـورو بـه صـد تـا مـهـتاب نـميده
خودش ميسوزه ولي تن به سايه و آب نميده
اون ... منم
اون ... منم کـه عاشقونه
شعر چشمات رو ميگفتم
هنوزم خــيس مـيـشـه چـشـمام وقــتي يــاد تـو مــيفتم
هنوزم مياي تو خابم تو شباي پر ســتاره
هنوزم ميگم خدايا کاشکي برگرده دوباره
کاشکي برگرده دوباره
کاشکي برگرده دوباره ... !

در اين کلبه اثري از کسي نمانده است
جز کسي که بيتاب ِ ديدار کسيست
بي تو در تنهايي ، کلبهاي ساختهام ...
يادِ تو مهتابِ شبهايِ تنهايي و تاريکي است !
کلبهِ خزان شده خاطراتم ، به اميد آمدنت کولهبارش را به آسمان آويزان کرده است !
چه آوازهاي عاشقانهاي که هنوز از گلويم بر نخواسته است .
چه کلماتي که هنوز نامه نشدهاند .
و همچنان در سراشيبي انگشتانم خاموش کردهاند
و من ... در التهابِ تو . اينجا ، درست رو بهروي من
جايي به وسعــتِ تـمام تنهـايي مـن، بـه انتـظار دیدن تو ... !
شـب سردي اسـت و مـن افـسـرده !
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
ميکـنم تـــنـها از جـــاده عــــــــــــبـور
دور ماندند زمن آدمها ...
سـايه اي از ســـر ديـــوار گــــذشـت
غمي افزود مرا بر غــمها
فکر تاريکي و اين ويرانـي
بي خبر آمد تـا با دل مـن
قـصـه هـا سـاز کـنـد پـنـهـــانـي ... !
نــيسـت رنگي که بگويد با من
انـدکي صبر سحر نزديک است
هــر دم ايـن بـانـگ بــر آرم از دل
واي ايـن شب چقدر تاريک است
خــنده اي کو که به دل انـگيزم
صـخره اي کو که بـــــدان آويزم
مــثـل ايـنــسـت کـــه شـب نـمـنـاک اســـت ...
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليــک ... غـمي غمناک اسـت !
هـر دم ايـن بــانگ بـر آرم از دل
واي ايــن شـب چـقـدر تـــاريـك اسـت !
اندکي صبر سحر نزديک اسـت
اندکي صبر سحر نزديک اسـت ...
با واژه به نام دوستت دارم آغاز نمودم ولي اکنون ...
رهگذر مي روم !!
بيا اي من که تا با هم برويم که تنها نمي توانم گذر گاهم کدامين کوي و ديار است ؟!!
مـــــــي دانم ما تا چشم باز مي کنيم از خود عبور کرده ايم
مي توانيم ترمز بگيريم و نه دنده عقب بگيريم
نمي دانم چرا خود ما به خـود مـا نمـي رسيم
تــو مي داني چـرا ؟ !!! مـن که نـمي دانم ...
تـک و تـنـها تـو ايـن اتـــاق نـشـسـتم
بي تو تنها ترين آدم اين دنــيـا هـستم
فاصله بـين زنــدگـي و مرگ يه قدمه
دوست داشتنت تو اين دنيا بازم کمه
تنهايي و جــدايي تــو وجـودمه
بـه قــصـمـت عـشـقت هــنوز تـو خـــونمه ...
رفتي واسه هميشه بي بهونه
هنوزم صدات داره واسم شعره دوري ميخونه
رفتي همه لحظه ها شدن فقط يـه خاطره
ديگه چـيزي نــمونده از اون نامه هـاي پاره
ديگه شب و روز نگـاهم دوخته به آسـمون
ديگه به جز خنده رو لبـم ميـباره بارون ... !
همه عشقم رو مثل يه کتاب فروختي
يــالا فهميدم کـه چـقـدر پاي عــشقم سـوخـتـي ... !
اي کاش همه اينا فقط بودن يه خاب
همه خاطراتت که من رو ميدن عذاب
اي کاش يـادت تـوي ذهنم فراموش ميشدن
مثل چشمات که ديگه واسم خاموش شدن
ولــي هنوز توي ذهنمه لحظه ودا
وقتي با رفتـنت فـقـط واسم مـوند يـه خـدا
شـباي کـه بـا تو نگام رو به ستاره هـا بود
لحظه هايي که با رفتنت شد نابود !
هــــمـه سـياه اتاقم ...
عکست روي ديـواره ...
چـشام تا ابد واسـه رفـتـنـت مـيباره
يادگاريت تا ابد باهام ميمونه !
مــيدونم ثـانيه هـاي دوريـت فـراونـه
امشب مـثل همه روزا دل بي قراره
امـــا ميدونم بعد زمستون بهاره
همه لحظه هام برام يه يادگاره
امــا دلـم بـازم مثل آسـمون ميـبـاره
حالا نبودنـت واسـم شـده يـه دنيا غـم
نور دلم بي تو خاموش ميشه مثل يه شـمع ...
وقتي پيشم بودي بودي مرحم دل من
مــثل يه سـتون نمـيزاشـتي بـدنم بشه خم ...
اما بي تو ديگه شــدم مـثل يـه ديـونه
فـقـــط دلـــمـه کـه داره واسـه دوريـت مـي خونه ... !

این حال منه بی توست ...
بغـض غزلی این اســت ...
افتاده ترین خورشید زیر سم اسب شب !
این حال منه بی توست ...
دل داده تر از فرهاد
شوریده تر از مـجـنون
حسرت به دلی در باد !!
|
Paize sorkhe Man |
دوسـتان امیدوارم کـه از مــظـالـب ایـــن وبــلــاگ خـوشتون اومده باشه و ازتـون خواهش می کنم دوباره بــه من سـر بزنید اگه کسی هست بخواد لینکش رو میزارم و اگـه کـسی هست کــه مـن یـادم رفـــته لـینکـش رو بــزارم برام کامنت بــزاره مـنـتـظر حـظور سبـزتون هــــــــــســـــــــتـــــــــم دوســتـــــار شــــما ... ! مـحـمـد
Links |